خرید بک لینک
کسانی که منو میشناسند میدونند که یکی از مکان های مورد علاقه م جاده چالوس یا همون کندوانه.مخصوصا تو فصل پاییز.واقعا دیدنِ مخملِ زرد و نارنجی رو تنِ کوه های البرز منو به وجد میاره.میدونستم هنوز اونقدر پ

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

دیروز غروب؛ یه حسِ غروب جمعه طوری داشتم با اینکه جمعه نبود و توی فروشگاه سرم شلوغ بود... به محض اینکه سرم خلوت شد اهنگ سوغاتی هایده رو پلی کردم..انقدر دلتنگ بودم که تو همون حال میخواستم بیام توی وبلاگ

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

بچه ها من خیلی وقته گوشیمو آپدیت نکردم..یعنی از وقتی خریدمش تا الان آپدیت نکردم، چون میترسیدم با اپدیت کردن گوشیم اطلاعاتی که توش هست بپره ! ایا اینطوریه واقعا؟! الان چون گوشیم مدام ارور میده اپدیت ک

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

این روزها بیشتر از هروقتی دلتنگ نیمه ی گمشده مم.. از اوایل ابان که یکی از اشناها بهم ابراز علاقه کرد(!) و گفت یک ساله دلش پیشم گیره؛این دلتنگی بیشتر شده. چرا که ایشون اصلا هیچ تناسبی با من و معیارهای

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38


هیچوقت نمیبخشم

نه خودمو

و نه تو رو








برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38


دیدید که بعضی وقت ها آدم چقدر حس بدی پیدا میکنه ازینکه سفره ی دلش رو پیش کسی باز کرده...؟

سفره ی دل رو پیشِ کسی که میدونی محرمِ رازه باز میکنی تا سبک بشی،اما بعدش...

بعد...سردی و سنگینی رفتارِ طرف مقابلت باعث میشه تا مدت ها احساس خفگی کنی...

اونوقت پیش خودت میگی: کاش از شدت دردِ دلم میمردم... اما لآل میشدم و حرفی نمیزدم...







برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

صبح که از خواب بیدار شدم؛کسی خونه نبود. خواستم دوباره بخوابم اما تلاشم برای دوباره خوابیدن بی فایده بود.از تختم بیرون اومدم و مرتبش کردم.بعد رفتم تو سالن و لباس هایی که رو مبل ها و شومینه بود رو بردا

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

از دست رفته بود وجود ضعیف من ...

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

خدایا....خدایا...خدا ....









برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

اگر بخوام به اندازه ی تک تکِ نفسهام ازت تشکر کنم...بازم کمه...نمیدونم نمیدونم چطور باید شکرت رو بگم؟چطور بگم ازت ممنونم؟چطور بگم منو ببخش بخاطر همه ی بدی هام؟چطور بزرگیتو توی ذهنم هضم کنم؟

دلم میخواد اندازه ی همه ی عمرم اشک بریزم و اندازه ی تک تک این اشک ها بهت بگم... ازت ممنونم...

کاش لایقِ نگاهت باشم..کاش...لایقم کن ای خدا ...






برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:38

صفحه بندی